<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="FeedCreator 1.7.2-ppt (info@mypapit.net)" -->
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>فصلنامه نقد ادبی</title>
        <description>فصلنامه نقد ادبی</description>
        <link>http://lcq.ir/</link>
        <lastBuildDate>Sun, 20 May 2012 13:35:44 +0100</lastBuildDate>
        <generator>FeedCreator 1.7.2-ppt (info@mypapit.net)</generator>
        <image>
            <url>http://lcq.ir/images/site/logo.png</url>
            <title>فصلنامه نقد ادبی</title>
            <link>http://lcq.ir/</link>
            <description>Feed provided by فصلنامه نقد ادبی. Click to visit.</description>
        </image>
        <item>
            <title>قابلیت‌های نمایشی مناظره‌های منثور با رویکرد ...</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=162</link>
            <description>یکی از گونه‌های ادبی منثور رایج در زبان فارسی، مناظره است. در مناظره¬های منثور، دو یا چند شخصیت به شیوۀ گفت‌وگونویسی، موضوعات گوناگون را به میان می‌کشند و در نهایت، نگارنده با نوعی جمع‌بندی از زبان آن‌ها به نتیجۀ مورد نظر می‌رسد. ساختار این نوع مناظره‏ها بیشتر بر گفت¬وگونویسی استوار بوده و از توصیف‌ و تحلیل‌های داستان‌گونه به‌دور است. در دورۀ مشروطه، به این نوع مناظره‌ها واژۀ «چیزنویسی» یا شیوة «تئاترنویسی» اطلاق شده است. نزدیکی ساختار ظاهری و اسلوب گفت‌وگونویسی در این گونۀ ادبی و گونۀ نمایشنامه، این سؤال را به ذهن متبادر می‌کند که آیا امکان خوانش نمایشی از مناظره¬های منثور وجود دارد؟ لحن و زبان نمایشی، کنش نمایشی گفت¬وگومحور، کشمکش، زمان و مکان از جنبه‌های نمایشی قابل شناخت از گفت‌وگوست که در این مقاله بررسی شده¬اند. دستاورد این مقاله، معرفی الگویی گفت‌وگومحور برای بررسی جنبه¬های نمایشی مناظره‏هاست. این الگو بر اساس مقایسۀ تطبیقی دیالوگ در نمایشنامه و گفت¬وگو در مناظرۀ منثور و شناخت نقاط مشترک این دو گونه ادبی با یکدیگر پیشنهاد شده است.</description>
            <pubDate>Fri, 16 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>کاوشی در سرچشمه‌های درام روستایی ایران</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=163</link>
            <description>این مقاله قصد دارد به خاستگاه‌های نمایشی درام روستایی در ایران بپردازد و با مقایسة این مفهوم با درام شبانی، به دریافت تازه‌ای از گونه‌های ادبیات نمایشی جهان برسد. اکبر رادی، یکی از برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر، بسیار تحت‌تأثیر آنتوان چخوف و سبک پرداخت‌های نمایشی او بوده است. دو نمایشنامة او با عناوین مرگ در پاییز (1344) و در مه بخوان (1355) کاملاً تحت‌تأثیر الگوهای درام روستایی چخوف، به‌ویژه دایی‌وانیا نوشته شده‌ است؛ دو نمایشی که صورت¬بندی گونه¬ای نگاه دراماتیک ایرانی به فضا، انسان و روابط آدم‌های روستایی فرهنگ معاصر ما را نشان می‌دهد. کشف و شهودی که تأثیر خود را بر شعر، درام، داستان و سینمای ایران برجای گذاشت و فرایند تأملات دراماتیک ایرانی نیز با آن رقم خورد. در این مطالعه، از دیدگاه تأثیرپذیری یک گونه و مهم‌تر از آن، جهش در جایگاه و تراز فرهنگی یک زبان و گونة کاملاً بومی، جهان¬شناسی درام روستایی ایرانی مورد توجه قرار می‌گیرد. تحقیق حاضر با روش توصیفی- تحلیلی، به مهم‌ترین شاخص‌های نمایشی این گونة دراماتیک می‌پردازد و با طرح مصادیقی از نمایشنامه‌های یادشده، چشم‌اندازی انتقادی در اختیار خواننده قرار می‌دهد.</description>
            <pubDate>Wed, 14 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>نمادپردازی اکبر رادی با تقابل شخصیت دو زن در ...</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=151</link>
            <description>اکبر رادی از نمایشنامه¬نویسان نام¬آشنای ایرانی ا‌ست که در پردازش آثار هنری خود از سبک، زبان و بیان ویژه‌ای برخوردار است. از دیرباز، او به واقع¬گرایی در ادب نمایشی نام‌بردار بوده؛ اما گاهی نیز در طرح دیدگاه¬های اجتماعی خود، از زبان و بیان نمادین بهره برده که برایند آن، خلق تیپ¬ها و فضاهای نمادینی است که با وجود ملموس و واقعی بودن، می¬توانند نمونه‌ای برای تیپ¬های مشابه و شرایط همسان باشند. ازاین‌رو، برخی آثار رادی تن به تأویل‌های گوناگون می¬دهند و می‌توان از رویکردهای مختلف به آن¬ها نگریست. ازجمله آثار رادی که از چنین قابلیتی برخوردار است، نمایشنامة «از پشت شیشه¬ها»ست. در این اثر، رادی با به‌کارگیری صنعت‌های مدرن، کوشیده است تا چالش بی¬امان و آشتی¬ناپذیر روشن-فکر امروز را با جریانِ نوگراییِ بی¬ریشه به نمایش درآورد. 
در این پژوهش، تلاش شده است تا شگرد رادی برای بیان نمادین دیدگاه¬هایش در نمایشنامة یادشده واکاوی شود. نتیجة پژوهش نشان می‌دهد، نویسنده این بیان نمادین را با پردازش شخصیت زن و وانهادن نقش اساسی روایت بر دوش او خلق کرده است. در این روایت، نویسنده با به‌کارگرفتن شگرد قرینه¬سازی، دو تیپ زن را در کنار و دراصل، در برابر هم قرار داده است؛ یکی، زنی است متجددمآب با تجددی بی‌اصالت و دیگری، زنی معمولی از نوع امروزیِ آن با همان دغدغه¬های فکری و روانی. از این دیدگاه، هریک از شخصیت‌ها، به‌ویژه زنان نمایشنامه، می¬توانند نمایندة یک تیپ یا مرام فکری و فرهنگی خاصی باشند که در فضای اثر، در کنار هم نقش¬آفرینی و دراصل، طرح دیدگاه می‌کنند.</description>
            <pubDate>Fri, 09 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>زمانمندی روایت در چهار نمایشنامة نغمه ثمینی</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=153</link>
            <description>تجربة زمان مثل هرچیز دیگری در جهان می‌تواند در هر متنی نمود پیدا کند. عنصر زمان، عنصر سازه‌ای متن به‌شمار می‌آید. مختصة روایت به این است که در آن، زمان مؤلفة اصلی ابزار بازنمایی (زبان) و شی‌ء بازنموده به‌شمار می‌آید. بنابراین، زمان در پرتو روابط گاهشماری میان داستان و سخن بازنمونندة آن معنا می‌یابد. با تحلیل زمان داستان و زمان سخن بازنمونندة آن، نشان داده می‌شود که در هر چهار نمایشنامة مورد بررسی در این پژوهش، روایت دارای دو نوع زمانمندی است: زمانمندی یادواره‎ای و زمانمندی خطی. زمانمندی خطی خصلتی دراماتیک به متن می‌‌دهد و زمانمندی یادواره‌ای خصلتی روایی. زمانمندی یادواره‌ای همیشه در پیوند با مکان خاصی قرار می‌گیرد و به‌نوعی می‌تواند نشان‌دهندة ذهنیت زنانة حاکم بر متن باشد. در این مقاله، برآنیم تا نشان دهیم درحالی که در هر چهار نمایشنامه هر دو زمانمندی وجود دارد، در هر نمایشنامه‌ای که در آن زمانمندی خطی غلبة بیشتری دارد، متن خصلت دراماتیک دارد و هر نمایشنامه‌ای که در آن زمانمندی یادواره‌ای غلبه دارد، متن خصلت روایی دارد.</description>
            <pubDate>Wed, 07 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>واکاوی مفهوم تئاتر پوچی اروپا در نمایشنامه‌های ...</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=164</link>
            <description>این مقاله قصد دارد به میزان تأثیرگذاری جلوه‌‌های ادبی و نمایشی تئاتر پوچی (اَبزورد) بر سبک نمایشنامه‌نویسی ایران بپردازد. غلامحسین ساعدی یکی از نمایشنامه‌نویسان شناخته‌شدة ایرانی است که برخی از مهم‌ترین تمهیدات تئاتر نو را در سبک نویسندگی خود به‌کار گرفته است. نگارنده در این پژوهش درپی آن‌ است که چگونگی بازتاب مفهوم پوچی را در نمایشنامه‌های نوگرای غلامحسین ساعدی نشان دهد؛ نویسنده¬ای که مستقیم و غیرمستقیم از این نوع تئاتر تأثیر پذیرفته است. ضمن اینکه با توجه به مهم‌ترین شاخص‌های تئاتر پوچی، از میزان و نحوة تأثیرپذیری نمایشنامه¬های ساعدی از این¬گونه تئاتر و نمایشنامه‌نویسان سنتی و مدرن تحلیلی ارائه خواهد کرد. تأثیرپذیری ساعدی از نمایشنامه‌نویسان مدرن بیش از سنت‌گرایان بوده که نشان‌دهندة همگامی ساعدی با آنان در بیان مسائل روزمره و مطرح جهان در تئاتر است.</description>
            <pubDate>Fri, 09 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>فراداستان‌نگاری در نمایشنامۀ داستانِ دورودراز سفر ...</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=165</link>
            <description>این مقاله قصد دارد الگوی داستانی نمایشنامۀ داستان دور و دراز سفر سلطان به... دیار فرنگ را با روش فراداستان‌نگارانه‌ای که در ادبیات داستانی پسامدرن رایج شده است، مطابقت دهد. فراداستان حاصل رواج دیدگاهی در ادبیات است که در مخالفت با نحلۀ رئالیسم ادبی، می‌کوشد تا چارچوب ارجاع داستان به واقعیت را مورد شک قرار دهد. در این نوع از داستان، عناصر داستانی مانند طرح، شخصیت، زمان و مکان جایگزینی از واقعیت‌های فرضی نیستند؛ بلکه تنازع دائمی میان هنر و واقعیت در آن، این‌بار به سود هنر خاتمه می‌یابد و واقعیت به‌صورت تابعی از دنیای مستقل و قائم‌به‌ذات داستان درمی‌آید. نمایشنامۀ داستان دور و دراز سفر سلطان... نوشتۀ محمد چرمشیر، شرح سفر سلطانی به فرنگ نیست؛ بلکه تلاش نویسنده را برای دست‌یابی به تجربه‌ای فراداستانی در متنی نمایشی نشان می‌دهد. این اثر داستانی است دربارۀ فرایند برساختن داستان و کاوشی است درباب اجزای روایتی. در این نمایشنامه، مباحثی مانند شخصیت‌ها، ساختار طرح، حدود اختیار راوی و شیوه‌های روایت، دیگر جزء پنهانی برای بازگو کردن داستان و بیان معنا نیستند؛ بلکه خودِ داستان‌اند. برجسته‌سازی زبان، ارجاع کنایه‌آمیز یا هزل‌گونه به متون ادبی و نمایشی دیگر و درنهایت ساختن تاریخی مجعول و دست‌کاری‌شده، خواننده را به تجربۀ شیوه‌های جدید روایتگری و هم‌زمان، ادراکی متفاوت با تاریخ دعوت می‌کند.</description>
            <pubDate>Mon, 12 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>تحلیل سبک گفتارهای نمایشی در «مِلودی شهر بارانی»  ...</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=166</link>
            <description>این مقاله قصد دارد تا با به کارگیری «اصل همیاری گِرایس»، سبک ارتباطیِ گفتگوهای نمایشنامة «مِلودی شهر بارانی» (اکبر رادی، 1378) را تحلیل کند. «اشارتگرهای مکالمه¬ای» در روند یک ارتباط کلامی معمولاً ناشی از این ضرورت¬اند که دو سوی رابطه ناگزیرند گفته‌های خود را منسجم، شفاف و مرتّب ادا کنند. کشف این مسئله که آیا اِعمال الگوهای کاربردی زبان¬شناسی می¬تواند در فرآیند تحلیل روابط نمایشیِ معنادار میان شخصیت¬های درام مفید باشد یا خیر، در اولویت پژوهشی مطالعة حاضر قرار دارد. این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی و با مورد مطالعاتیِ منتخب از مجموعه نمایشنامه¬های معاصر ایرانی انجام می‌شود. «ملودی شهر بارانی» از نظر نمایشی واجد ارجاعات و اشارات صریح یا ضمنی مکررّی به گفتمان¬های اجتماعی، سیاسی و جلوه¬های فرهنگی و بومی موقعیت¬های زبانیِ رخداد اصلی است. تقابل نمایشی اشخاص ماجرا غالباً با توسعة تدریجی الگوی منسجمی از گفتگوهای معنادار پی¬ریزی شده و سپس در کلیّت نقشۀ داستانی اثر تعمیم یافته است. از این لحاظ می‌توان گفت که بافت¬های کلامی چندگانه و متکثّری همزمان در فضای رخداد اصلی نمایشنامه شکل می¬گیرند که فارغ از خاص¬بودگیِ هویت زمان و مکان روایی، واجد ظرفیت‌های زبانی مشخصی برای تحلیل‌اند.</description>
            <pubDate>Mon, 12 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>نقد مقاله: «بررسی قابلیت‌های نقد کهن‌الگویی در ...</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=167</link>
            <description>در سال‌های اخیر، شاهد رشد و گسترش فزایندۀ مطالعات ادبیات تطبیقی در ایران هستیم. این گسترش از سویی نوید‌بخش است؛ چون رشته‌ای که دهه‌ها در ایران مغفول مانده بود، حال مورد توجه قرار گرفته است. ولی از سوی دیگر، نگران‌کننده است؛ زیرا ناآگاهانه، همان بد‌فهمی‌های گذشته به شکل‌های مختلف تکرار می‌شود و اذهان پژوهشگران ادبی را مشوّش می‌کند. این نوشتار به نقد مقالۀ «بررسی قابلیت¬های نقد کهن¬الگویی در مطالعات تطبیقی ادبیات: نگاهی گذرا به کهن¬الگوهای سایه و سفر قهرمان» نوشتۀ مریم‌سلطان ‌بیاد و محمودرضا قربان صباغ می‌پردازد و تلاش می‌کند از این راه به برخی چالش‌های پژوهش‌های ادبیات تطبیقی و نقد ادبی در ایران اشاره کند. ارتباط ادبیات تطبیقی با نقد ادبی بر همگان روشن است و دیگران دربارۀ آن گفته¬‍‌اند و نوشته‌اند؛ بنابراین نیازی به توضیح آن در اینجا نیست. در این نوشتار، مقاله یادشده از چهار دیدگاه نقد شده است: ارتباط عنوان مقاله با موضوع مورد پژوهش، نوآوری مقاله، انسجام مطالب و استدلال علمی و نحوۀ نگارش.</description>
            <pubDate>Mon, 12 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>معرفی و نقد کتاب: درام و ویژگی‌های دراماتیک در متون ...</title>
            <link>http://lcq.ir/?_action=articleInfo&amp;article=168</link>
            <description>این مقاله با رویکرد نقد تحلیلی، به مطالعه و بررسی کتاب جلوه‌های نمایشی مثنوی اثر مریم کهنسال می‌پردازد. در حوزة مطالعات نظری ادبیات نمایشی، تحقیقاتی را در قالب رساله‌های دانشگاهی و مقالات می‌توان مشاهده کرد که به بررسی جنبه‌های نمایشی متون ادب فارسی پرداخته‌اند. این نوع آثار از حیث مضمون و موضوع پژوهش، بیشتر با تمرکز بر متون کلاسیک صورت گرفته‌اند و اغلب هم دارای وجوه مشترکی هستند که در نهایت به توصیف ویژگی‌های نمایشی و تعمیم آن‌ها به متون ادب کلاسیک- اعم از شعری یا داستانی- ختم می‌شوند. دلیل نگاه انتقادی ما در این مقاله از همین نقطه شروع می‌شود. درواقع، معضل فهم فلسفی درام و آشفتگی نظری موجود در بین این پژوهشگران، موجب تولید آثاری با عناوینی مانند بررسی جنبه‌های نمایشی یا بررسی جلوه‌های نمایشی و... می‌شود. سنت غنی شعری و ادبی ما ارزشمندتر از آن است که بخواهیم با تعمیم پاره‌ای از نظریه‌های نمایشی، به دنبال اثبات ویژگی‌های دراماتیک یا گاه سنت نمایشی در آن‌ها باشیم. درحالی که از این موضوع آگاهیم که سنت درام از غرب و با خرد و فلسفة یونانی آغاز شده و سنت نمایشی ما بیشتر جنبه‌های روایی و کارناوالی داشته است.</description>
            <pubDate>Thu, 08 Mar 2012 20:30:00 +0100</pubDate>
        </item>
    </channel>
</rss>

